
«رمان نو» به آن چه در رمان سنتی معمولاً قهرمان و یا شخصیت (پرسوناژ) و روند منطقی سلسله حوادث داستان اطلاق می شود اعتقادی ندارد. بلکه به روان کاوی جنبه های غیرعادی و نقاط تاریک شخصیت انسان می پردازد. شخصیت داستان هویت خاصی ندارد، تبدیل می شود یک حرف اول اسم یا یک ضمیر شخصی مذکر و مونث. در رمان کلاسیک ماجرا با درک دنیایی نظم یافته مطابقت دارد، ولی در رمان نو داستان در هم می ریزد. رمان نو به ویژه هرگونه اشتغال ذهنی ایدئولوژیک را دور می ریزد. به نظر آلن رب گری یه، انتقال یک اندیشه، به کارگیری قالب سنتی را ایجاب می کند. در رمان نو، نه جذابیت موضوع برای نویسنده اهمیت دارد، نه تسلسل منطقی حوادث و نه شخصیت های داستان. موضوع فقط قالبی است برای بازنمایاندن سلسله حوادثی که ممکن است هیچ ربطی به هم نداشته باشند و شخصیت ها، نظیر رهگذرانی هستند که از خیابان یا کوچه ای می گذرند.[۸]
همین مثله یعنی استفاده از نماد ها و اجسام قابل لمس شگردی است که توسط آن ها می شود حسی را به راحتی و کامل به مخاطب انتقال داد.