
این نوع ادبی داستان و داستان نویسی بر اثر توسعهٔ ارتباط ایران و اروپا در زبان فارسی پدید آمده است. و داستان نویسی به شیوهٔ امروزی در کشورهای عربی، ترکیه، ایران و هندوستان کمابیش همزمان و در اواخر نیمهٔ دوم قرن نوزدهم باب شده است. از موجبات و مقدمات پیدایش رمان در زبان فارسی می توان به ورود صنعت چاپ، تاسیس مطبوعات و ترجمه از زبان های اروپایی که تحت تاثیر زبان فرانسه و بعدها تحت تاثیر زبان های روسی و انگلیسی بوده است، اشاره کرد. از رمان های این دوره می توان به امیرارسلان نامدار، کتاب احمد (نوشتهٔ طالبوف) و سیاحت نامه ابراهیم بیگ اشاره کرد. داستان فارسی امروزی از آغاز قرن بیستم رواج یافت. گرایش های ملی گرایانه و جستجوی اساطیر کهن بر داستان نویسی این دوره تاثیر گذاشته است. در این رابطه می توان به آثاری همچون شمس و طغرا، عشق و سلطنت، دام گستران، لازیکا، دلیران تنگستان، تهران مخوف، هما، پریچهر، زیبا، جنایات بشر یا آدم فروشان قرن بیستم، دارالمجانین و دسیسه اشاره کرد.[۱۶] رمان آتش بدون دود هفت جلدی :نادر ابراهیمی
در حقیقت رمان فارسی با رمان سرگذشت حاجی بابای اصفهانی، به قلم میرزا حبیب اصفهانی آغاز می شود. این رمان سرشار است از حقایق تاریخی و اجتماعی عصر قجر، لطایف و بدایع، آداب و رسوم و عقاید ایرانیان و شیوهٔ مملکت داری حکام قاجار. محمدتقی بهار می گوید: «این رمان به عنوان شاهکار قرن سیزدهم ادبیات فارسی شناخته می شود».
ویرجینیا وولف می گوید: «نخستین گام در عمل خواندن رمان، یعنی تاثیرپذیری تا بیشترین درک، تنها نیمی از فرایند خواندن است. اگر قرار است تا حداکثر لذت را از رمان ببریم، باید به دنبال نیم دیگر باشیم. البته نه با عجله و فوری: منتظر شوید تا غبار خواندن بخوابد، کشمکش و دودلی فرو بنشیند؛ قدم بزنید، صحبت کنید، گلبرگ های خشکیدهٔ گلی را بچینید و یا بخوابید. آن وقت است که ناگهان بدون ارادهٔ ما، کتاب به سمت ما برمی گردد.»[نیازمند منبع] رمان مفهومی ذهنی و انتزاعی است. یعنی رمان مبین مفهومی ذهنی است که در نتیجهٔ خواندن رمان های بسیار متعدد و کاملاً متفاوت شکل گرفته است. پس هرگاه سخن از رمان به میان می آوریم، لاجرم تعریفی را تعمیم می دهیم که هر قدر از بررسی داستان های خاص بیشتر فاصله بگیرد، به همان میزان جالب توجه تر و کم معناتر می شود.[۹] در واقع رمان یا رمانس بدون شرکت خواننده و سعی او در تکمیل اثر، هستی نمی یابد. به عبارت دیگر تا زمانی که خواننده نتواند یا نخواهد داستان را بر اساس اشاره های نویسنده در ذهنش بیافریند، خواندن واقعی صورت نمی گیرد. در این صورت، خود داستان خوانده نمی شود، بلکه مطالبی دربارهٔ آن خوانده می شود.[۱۴] خواندن، هنر خلاقی است و دارای همان شرایط و محدودیت هایی است که هر بینندهٔ آثار هنری با قوهٔ خیال خود یک قطعه سنگ، رنگ های روی بوم، صدا و سایر چیزهایی را که به خودی خود کاملاً بی معنا هستند، به اثری صوری و معنادار تبدیل می کند. معنی حاصل را تخیل ناشی از نمادها خلق می کند و این تخیل باید ابتدا در زمینهٔ کاربرد و معنی نظامی نمادین، فرهیخته باشد. درست همان گونه که خود هنرمند فرهیخته شده است. خواننده شاید تصور کند که کاملاً پذیرا و فاقد قوهٔ تشخیص است و بکوشد تا بدون هرگونه قضاوت و یا دخالتی، دست به تجربه ای بزند؛ اما در واقع او مشغول عمل خلاق بسیار فعال و پیچیده ای است و دلیل بی توجهی او این است که بخش اعظم این عمل در ضمیر ناخودآگاه روی می دهد.
برخی از رمان های مهم غربی (قرن بیستم) عبارت اند از:
اولیس نوشته جیمز جویس
گتسبی بزرگ نوشته اف. اسکات فیتزجرالد
سیمای مرد هنرمند در جوانی نوشته جیمز جویس
لولیتا نوشته ولادیمیر ناباکوف
دنیای قشنگ نو نوشته آلدوس هاکسلی
خشم و هیاهو نوشته ویلیام فاکنر
ظلمت در نیمروز نوشته آرتور کوستلر
خوشه های خشم نوشته جان اشتاین بک
۱۹۸۴ (کتاب) نوشته جورج اورول
به سوی فانوس دریایی نوشته ویرجینیا وولف
سلاخ خانه شماره پنج نوشته کورت وانگات
ناتور دشت نوشته جی. دی. سالینجر
مهمترین مولفه های رمان مدرن از دیدگاه فلسفی هنر عبارتند از: بحران واقع نمایی، مرکزیت زدایی، آشنایی زدایی، انزوا و ابهام معنایی. از نظر صوری نیز رمان مدرن با قهرمان سنتی، طرح قصه و راوی المپی وداع می گوید. کنراد کنست فقدان فضای معنوی و تجلی ارزش های اخلاقی را مهم ترین شاخصهٔ رمان مدرن می داند و معتقد است این رمان ها از نظر حال و هوا بسیار متشنج و دارای تضاد هستند. دیگر عبارتی از انجیل و ایمان به انسانیت، که تغییری نکرده باشد، در میان این منجلاب هزل و غرائز پست پیدا نمی شود. انسان ها به عنوان افرادی نفرت انگیز، به عنوان دنباله روهایی متوسط، مدیران تازه به دوران رسیده، متقلب و عیاش، شکنجه گر و قربانیان دست بسته نشان داده می شوند
رمان نویسان خود محصول دوره و زمانه و جامعه ای هستند که در آن زندگی می کنند.[۹]. این گفته روشن می کند که با تغییرات جامعه، رمان نیز تغییر می کند و شکل تازه ای به خود می گیرد. کارلوس فوئنتس در آغاز مقالهٔ سروانتس و نقد خواندن می گوید: «اگر از من بپرسند عصر جدید از چه زمانی آغاز شد، می گویم از آن زمانی که دن کیشوت لامانچا در سال ۱۶۰۵ میلادی دهکدهٔ خود را ترک گفت، به میان دنیا رفت و کشف کرد که دنیا به آن چه او درباره اش خوانده، شباهتی ندارد».[۱۰]. به عبارتی، دن کیشوت همان من تنها یا انسان مدرنی است که از نیروهای غیر بشری و حمایت های اساطیری بهره ای ندارد و خود باید به تنهایی به مبارزه با دنیایی برخیزد که با او بیگانه است. در حالی که در حماسه ها و رمانس ها و داستان های پهلوانی اگر دقت کنیم، می بینیم که آشیل و ادیپوس یونانی، جهان را همان طور تفسیر می کنند که آرتورشاه انگلیسی و رولان فرانسوی. اینان در آن چه می بینند تردید نمی کنند و به حقیقتی یگانه باور دارند. آلخوکار پانتیه می گوید: «سروانتس «من» جدیدی ابداع می کند» و اکتاویو پاز در تعریف ادبیات جدید می گوید: «ادبیات جدید هم مثل ادبیات گذشته از قهرمانان و اوج و فرود آنان می گوید اما آنان را تحلیل هم می کند. دن کیشوت، آشیل نیست؛ او در بستر مرگ سخت به کندوکاو در وجدان خود می پردازد».[۱۱] به زبان دیگر، رمان مدرن غربی مبتنی بر اندیشه های اومانیستی پس از رنسانس است[۱۲] در واقع از دن کیشوت به بعد است که همزمان با کشفیات جدید در علم و جنبش هایی نظیر دین پیرایی تقابل انسان با گذشتهٔ خویش آغاز می شود و فرزندان این زمانه، رمان مدرن می نویسند.
«رمان نو» به آن چه در رمان سنتی معمولاً قهرمان و یا شخصیت (پرسوناژ) و روند منطقی سلسله حوادث داستان اطلاق می شود اعتقادی ندارد. بلکه به روان کاوی جنبه های غیرعادی و نقاط تاریک شخصیت انسان می پردازد. شخصیت داستان هویت خاصی ندارد، تبدیل می شود یک حرف اول اسم یا یک ضمیر شخصی مذکر و مونث. در رمان کلاسیک ماجرا با درک دنیایی نظم یافته مطابقت دارد، ولی در رمان نو داستان در هم می ریزد. رمان نو به ویژه هرگونه اشتغال ذهنی ایدئولوژیک را دور می ریزد. به نظر آلن رب گری یه، انتقال یک اندیشه، به کارگیری قالب سنتی را ایجاب می کند. در رمان نو، نه جذابیت موضوع برای نویسنده اهمیت دارد، نه تسلسل منطقی حوادث و نه شخصیت های داستان. موضوع فقط قالبی است برای بازنمایاندن سلسله حوادثی که ممکن است هیچ ربطی به هم نداشته باشند و شخصیت ها، نظیر رهگذرانی هستند که از خیابان یا کوچه ای می گذرند.[۸]
همین مثله یعنی استفاده از نماد ها و اجسام قابل لمس شگردی است که توسط آن ها می شود حسی را به راحتی و کامل به مخاطب انتقال داد.
ساختار رمان ارتباط بین دو نظم است. نظم عددی صفحه ها و نظم زمانی وقایع. رمان به شکل کتاب است و از صفحه هایی تشکیل شده است که به ترتیب خوانده می شوند. ضمناً رمان روایتی است که از حوادثی که در طول زمان انجام می پذیرد. ساده ترین ساختار برای رمان، ساختاری است که در آن، هر دو نوع نظم بر هم منطبق شوند. یعنی اولین حادثه در کتاب، همان واقعهٔ مهمی است که پیش از همه روایت می شود. پیش از این هیچ حادثه ای آن قدر اهمیت ندارد که در بخش های بعدی کتاب بر آن تاکید شود. با پیشتر رفتن و ورق زدن کتاب، حوادث به ترتیب زمانی به دنبال هم می آیند و وقتی به صفحهٔ پایانی رسیدیم، آخرین رویداد مهم پایان می پذیرد. البته چنین ساختار ساده ای بسیار کم دیده می شود. اغلب اولین فصل کتاب شامل میانه یا پایان حادثه ای است و آخرین فصل میانه ای است که پایانش به تخیل خواننده واگذار شده است. گاهی ساختار بسیار پیچیده است. به طوری که وقایع رمان به طور مکرر از گذشته به آینده در حال نوسان است.
در اصل کلمهٔ رمان، بیانگر زبان پیشین و عامیانهٔ فرانسویان بود که در مقابل زبان لاتین، زبان عالمانه و ادبی آن روزگار، قرار داشت. ضمناً به آثار ادبی منظوم از نوع داستان های تخیلی و ساختگی که به زبان رومیایی (رمان) کتاب شده بود نیز اطلاق می شود. نظیر رمان های حاوی اوضاع و احوال شوالیه ها و یا رمان های سازگار و متناسب با نزاکت و تعلیم و تربیت. رمان در مورد همهٔ آن چیزهایی گفته می شود که مربوط به تمدن، هنر و مخصوصا زبان های آن ردیف از کشورهایی است که از قرن پنجم تا قرن دوازدهم میلادی تحت سیطرهٔ مادی و معنوی رومی ها بودند. از میان زبان های رمان می توان فرانسوی، ایتالیایی، اسپانیایی، رومانیایی و پرتغالی را نام برد. در قرون وسطی رمان به زبان ادبی شمال فرانسه و از ۱۰۶۶ میلادی به زبان ادبی انگلستان نیز اطلاق می شده است. در نتیجه می توان گفت که از قرن ۱۲ میلادی به بعد، فرانسه شمالی و انگلستان زمینهٔ مساعدی را برای رشد و انتشار فرهنگ و تمدن فراهم آورده بودند که بیان ادبی دست اول آن زبان رمان و به صورت داستان سرایی و قصه گویی منظوم بود. بدین ترتیب نوع ادبی داستانی از آن جا که به زبان رمان نوشته می شود، به رمان معروف شد.[۵] در قرون وسطی داستان شهسوارانه مطلوب شمرده می شد (از همان نوع داستان های عیاری فارسی). در قرن شانزدهم فرانسوا رابله و سروانتس آن را به معنای کمابیش امروزی به کار بردند که در قرن هفدهم جا افتاد. سرانجام در قرن نوزدهم، رمان چه از نظر شمار آثار و چه از لحاظ زبان و ساختار، به اوج شکوفایی رسید. از این رو قرن نوزدهم را دورهٔ خاصی در تاریخ داستان نویسی در اروپا و مبدا اشاعهٔ آن در نقاط دیگر جهان می شناسند.
رمان واژه ای فرانسوی است به معنای داستانی که به نثر نوشته شود و شامل اتفاقات و حوادثی ناشی از تخیل نویسنده باشد و آن، اقسامی دارد. رمان آموزشی که داستانی است شامل مطالب علمی، طبیعی و فلسفی، رمان پلیسی که داستانی حاکی از حوادث مربوط به دزدی، جنایت و کشف آن ها توسط کاراگاهان زبردست است، رمان تاریخی که داستانی است که اساس آن مبتنی بر وقایع تاریخی باشد و رمان عشقی که داستانی است که شالودهٔ آن بر عشق نهاده باشد.[۲]
رمان در زبان فارسی، مترادف نوول[۳] در زبان انگلیسی است. نوول به معنی نو، جدید، بدیع، رمان، داستان های کوتاه، کتاب داستان و داستان عشقی کوتاه آمده است[۴]. علت وارد شدن کلمهٔ رمان به جای کلمهٔ نوول به زبان فارسی را می توان در نزدیکی بیشتر ایرانیان متجدد و واردکنندهٔ محصولات فرهنگی به ایران، به زبان فرانسه دانست.
رُمان یا داستان بلند[۱] (به انگلیسی: Novel)،[یادداشت ۱] متنی روایتگر و داستانی است که در قالب نثر نوشته می شود. در قرن هجدهم کلمهٔ «رمان» بیشتر برای اشاره به قصّه های کوتاه در مورد عشق و توطئه به کار می رفت. در ۲۰۰ سال اخیر رمان تبدیل به یکی از مهم ترین اشکال ادبی شده است.
کلمهٔ «رمان» از زبان فرانسوی وارد زبان فارسی شده است. رمان در فارسی قالب ادبی مدرنی به شمار می رود.